![]() |
![]() |
|
| بهشت واقعی، بهشت گمشده است! (مارسل پروست) |
|
.
عادل ، زیر تیغ - ------------------------------------------ همین چند لحظه پیش بهترین برنامه ی تلوزیونی صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران تمام شد! عادل فردوسی پور خدا حافظی کرد. از آن خداحافظی ها که هیچ رنگ برگشتن نداشت. لحن نگاهش که همین را گفت. گفت " اگه عمری باقی باشه و بشه روی این صندلی از حق دفاع کرد تا هفته ی آینده شما رو به خدا می سپارم " . همین را گفت و رفت. در همین یک هفته انگار چند سال پیر شده بود. خستگی، بی حوصلگی، ناراحتی، دل زدگی از سر و رویش می بارید... شاد ترین و مسلط ترین و حرفه ای ترین مجری ما امشب حالش خیلی بدتر از آنی بود که بشود توصیف کرد. شوی تلوزیونی او امشب غرق در سکوت بود . سکوتی که لبریز از حرف های نگفته ماند. امروز صبح اول وقت، روی صفحه اول اکثر روزنامه ها حتی آن سیاسی ها ،حرف از عادل فردوسی پور، برنامه نود امشب و فدراسیون فوتبال بود. این که فدراسیون و بالاتر از آن سازمان تربیت بدنی از برنامه ی نود به سطوح آمده اند. اینکه این برنامه را یک ناهنجار بزرگ سد راه پیشرفت فوتبال ایران می بینند . این که آقایان! اصلا ادامه ی آن را به مصلحت نمی بینند! و اینکه همه منتظر بودند ببینند نود امشب روی آنتن خواهد رفت؟ و در آن چه خواهد گذشت... شاید بعضی ها پیش بینی می کردند در ساعت مقرر پخش نود به طور ناگهانی تغییری در کونداکتور پخش شبکه سه سیما پیش بیاید . و خیلی های دیگر برای تماشای یک برنامه ی بسیار جنجالی کم نظیر و نفس گیر خودشان را آماده کرده بودند ولی. ولی همه چیز آن طور پیش رفت که هیچ کس فکرش را هم نمی کرد. تیتراژ آغازین برنامه که رفت، عادل نشسته بود روی صندلی اش. همه چیز ظاهرا خیلی عادی بود. مثل همیشه پخش مسابقات برگزار شده هفته جاری و کارشناسی و ... حتی از برخی برنامه های به ندرت ساکن نود هم آرام تر بود. انگار روی این دریا یک نسیم هم نمی وزید. ولی آب بدجوری گل آلود بود. از رنگ اش و عمقش پیدا بود. سیستم اس ام اس برنامه هم از همان اغاز یکدفعه قطع شد و تا پایان هم وصل نشد. برنامه ی نود و عادل فردوسی پور در سکوت خفه کننده ای گذشتند. ولی نگاه های او خیلی حرف ها داشتند. تنها در پایان برنامه عادل گفت از برخی روزنامه ها و محافل شنیده شده "فدراسیون فوتبال به همه ی اهالی فوتبال دستور داده برای حاضر شدن در رسانه باید حتما از آن سازمان مجوز دریافت کنند" ولی چون به صحت آن مطمئن نیست حرفی هم در این مورد نمی زند تا در روزهای آینده همه چیز معلوم شود. آخر سر هم " اگه عمری باقی باشه و بشه روی این صندلی از حق دفاع کرد تا هفته ی آینده شما رو به خدا می سپارم " . و تیتراژ پایانی رفت. حالا فقط باید چشم انتظار سرنوشت "حق" بود . |
|
@
87/11/01 + 1:12 / |
|
|
خانه من ارتباط ماه نامه تیترها |
| ایدئولوژی |
....................................
آخرین برگ سفر نامه ی باران، این است: که زمین چرکین است. (شفیعی کدکنی) .................................. مجتبا آقابابایی هستم . متولد زمین ... ................................. نکته ی مهم : ایرانیان چون احمقند در مورد هر چیزی نظر می دهند . من یک ایرانی ام ! |
| دسته بندی |
|
عمومی ادب و فرهنگ داستان شعر طنز اجتماع سیاست روزنوشت همینجوری ! سینما و tv موسیقی هنر خبر دین و آئین ورزش اندیشه و فلسفه علم تاریخ تفریح و سرگرمی عکس و طرح |
| نوشتار |
|
مجتبا |
|
RSS
|